عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

576

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

مردمان و آفريدگان به تكميل فضائل است . 45 كان لى فيما مضى اخ فى اللّه و كان يعظمّه فى عينى صغر الدّنيا فى عينه و كان خارجا عن سلطان بطنه فلا يشتهى ما لا يجد و لا يكثر اذا وجد و كان اكثر دهره صامتا فان قال بذّ القائلين و نقع غليل السّآئلين و كان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجدّ فهو ليث غاد و صلّ واد لا يد لى بحجّة حتّى يأتي قاضيا و كان لا يلوم احدا على ما يجد العذر فى مثله حتّى يسمع اعتذاره و كان لا يشكو وجعا الّا عند برئه و كان يفعل ما يقول و لا يقول ما لا يفعل و كان ان غلب على الكلام لم يغلب على السّكوت و كان على ان يسمع احرص منه على ان يتكلّم و كان اذا بدهه امران نظر ايّهما اقرب الى الهوى فخالفه فعليكم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فيها فان لم تستطيعوها فاعلموا انّ اخذ القليل خير من ترك الكثير : در دوران گذشته مرا در راه خدا يارى بود كه كوچك بودن و دنيا در نظرش او را در نظر من بزرگ ساخته بود شكمش بر وى تسلّط نداشت چيزى را كه نمى يافت نمى خواست و اگر مى يافت پر به كار نمى برد بيشتر روزگارش را بخاموشى بسر مى برد اگر مى گفت بر گويندگان غلبه ميكرد ( و براى گويندگان ديگر جاى سخن باقى نمى گذارد ) و آتش عشق و تشنگى پرسندگان را ( به آب پند و اندرز ) فرو مى نشانيد ( از بس در طاعت پروردگارش كوشيده و پيكرش را نزار ساخته بود ) ناتوان مى نمود و مردم هم او را ناتوان مى پنداشتند همين كه زمان كوشش و كار فرا مى رسيد او شير پر خشم بيشه و مار پر زهر بيابان ( و بر دشمنان دين سخت گير ) بود ( و اگر گاهى نزاعى اتّفاق ميافتاد پيش از وقت ) حجّت و دليل نمى آورد تا اين كه نزد قاضى آيد و احدى را سرزنش نمى كرد بر چيزى كه راه عذرى براى آن مى يافت تا اين كه عذر آن طرف را مى شنيد از دردى نمى ناليد مگر گاهى كه از آن شفا مى يافت ، هر چه مى گفت ميكرد و هر چه ميكرد نمى گفت اگر در گفتن بر وى غالب مى شدند و در نگفتن بر وى غالب نمى شدند بر شنيدن حريص تر بود تا بر گفتن هر گاه دو كار پيش مى آمد نگاه ميكرد و مى ديد كه كداميك از آن دو كار بهواى نفس نزديكتر است آن گاه بخلاف آن كار ميكرد پس بر شما باد كه اين خوهاى پسنديده را ( فرا گيريد ) ملازمت و مواظبت نمائيد و به آنها رغبت